تبليغاتX
از ربنای رکعت دوم شروع شد...
 از ربنای رکعت دوم شروع شد...
يك ربع مانده به آغاز بي كسي...
   
نقطه سر خط بچه ها بنویسید
با خط درشت عشق را بنویسید
تکلیف شب شماست در دفتر دل
صد مرتبه از روی خدا بنویسید...


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ



نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
مهر 1385
شهریور 1385



پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
فاطمه ی خوب من
الکترون خسته ی من...
سمیه خانم ...رهگذر عزیز
آقا علی رضا...ستاره ی شهر
مهربون وخوب ورفیق و خواهر من
آقا محمد (عاشقی باید کرد)
صاحبدل بیدل
فصل قشنگ من (پاییز)
شهر فرنگ من ...
کوچه ی خوشبخت
حمید محمدی
اعترافات یک راپورتچی(محمد دلاوری )
سونيا
كيميا(ضامن آهو)
به نام آرام دلها
دست نوشته های رسول شریف
سلام ای غربت تنهایی...!
دوباره خندیدن را تمرین می کنم
دو کلام حرف حسابی
جناب روحانی...
فرزند زمستون...


 RSS 

طراحی قالب:

POWERED BY
BLOGFA.COM
 آخ خدااااااااااااااااااااااااااااااااا
  محکم خودمو پرت می کنم تو باغچه!

انگار یه عمره که خاک ندیدم!دستام رو می کشم رو تن داغش اخ چه حس خوبی!

حسی قشنگ تر از دست کشیدن رو تن آسمون!

انگشتامو فرو می کنم تو تنش.نرمه!می کشونمشون سمت خودم. دستامو با یه مشت خاک

وای خدا جونم چه حس خوبی دارم!

دوباره دستام ویک مشت خاک... دوباره دستامو... دوباره...

فکر می کنم به اینکه اگه الان ماما بود جیغ می زد ومی گفت تخمه گلام از خاک زدن بیرون دختره ...

بعد فکر می کنم به اینکه اگه بابا بود می گفت :دختر تو اصلا شعور اجتمایی نداری؟!

ندیدی من با چه زحمتی خاک باغچه رو بیل زدم؟

راستش دلم می خواد باغچه رو نکنم اما... اما ... نه ترجیح می دم بش حتی فکرم نکنم.

پس تند تر وتند تر می کنم !!!و باز فکر می کنم

به اینکه اگه زن همساده بغلی از پشت بون خونش من و ببینه :محکم می زنه پشت دستش و

طولی نمی کشه که چو می افته تو کوچه محل که فلانی مخش تابیده!!!

پلك مي زنم كه اين فكراي مسخره از تو ذهنم بپره .مي پره اما...

دوباره فكر مي كنم به اينكه آخيييييي...

 پارسال همين موقع ماهي عيدام وهمين جا چالشون كردم .

بعد يادم مي ياد كه پيارسالم بچه ياكريمم وكه خيلي دوسش داشتم و يه روز

كه مثل هميشه از رو دوس داشتن  محكم بغلش كرده بودمو تو بغلم خفه شده بود و هم...

بغضم مي گيره آخ كه چقد دلم هوا شو كرده

ياد حرف عموم مي افتم كه هميشه با قيافه ي حق به جانب ميگه:

تو خيلي بد ابراز احساسات مي كني انقد بد كه  گاهي وقتا

طرف هوس خود كشي به سرش مي زنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راستش بعضي وقتا حس مي كنم يا كريمم خودشو از دست من كشته !!!

تصورش عذابم مي ده...اشكامو پاك مي كنم وتند تر وتند تر مي كنم ...

اين باغچه بايد تا شب خاكش خالي شه !!! مي خوام امشب وپيش ياكريمم بخوابم!!!

 

  + نوشته شده درشنبه سی و یکم فروردین 1387  ساعت 19:9  توسط شیما 
 این زن حرف نمی زند...!!!
  دست بردار نیست الان یک ماهه که دست بردار نیست هر شب می یاد سراغم !!!

یه روز ازم می خواد موهاشو ببافم یه روز دنباله قیچیه یه روز کمرش درد می کنه یه روز می خواد همه دنیا رو بدوعه!!!

کم آوردم...

نه می گه کیه؟ نه می گه اهل کجاست ؟

دیشب تا چشم برگردوندم دیدم جلو آینه اس تا فهمید دارم نگاش می کنم نگاش وازم دزدید !

بش گفتم باز گریه کردی؟جواب نداد. دوباره پرسیدم گریه کردی؟...نه انگار نه انگار ...

موهاشو طبق معموله همیشه شونه کرد ... اما این بار نخواست تا براش ببافم !!!

از تو آینه نگام کرد وگفت :پس چی شد؟! چرا بش نگفتی؟!

یه آن حس کردم دلم ریخت ... سرم گیج رفت قلبم انقدر تند می زد که...

من من کردم وگفتم خوب ...خوب ... چی بش بگم ؟! مگه باورش می شه ؟!

تا این وگفتم برگشت طرفم ... نشست رو زمین وبلند بلند گریه کرد انقدر هق زدنش عذاب آور بود که ...

گفت بش بگو من برگشتم بش بگو ... باورش می شه ...بگو ...

بلند شدم و رفتم طرفش...

 دستامو گذاشتم رو گونه هاش دستاشو گذاشت رو دستام داغ بود داغه داغ

 انگار زندگی تو وجودش موج می زد!!!

بش گفتم چه اصراریه اون که قراره تا چند وقت دیگه ... دستاشو با عصبانیت از رو دستام کشید وگفت

قرار بود کمکم کنی چی شد پس؟! کم آوردی؟!

تا بیام بجنبم... از رو زمین جدا شد و...

از دیشب نگرانشم !!! اگه بره ودیگه برنگرده چی؟ من جواب تو رو چی بدم ؟ یا خدا !!!

خودت کمکم کن ...

 

 

  + نوشته شده دریکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387  ساعت 10:31  توسط شیما 
 
  نمی تونم نمی شه می دونم الان ساعت یازده من تا دو...

تو که باورت نمی شه خیال می کنی من دارم ...

به خدا نمی دونم از کجا باید بگیرم ... بابام نیست

مامانمم... داارم دق می کنم ...دارم می میرم !!!

من و می بخشی؟!

من برات هیچ کاری نکردم نتونستم که بکنم حتی تو این یه مورد ... 

دوس دارم بمیرم !!! بگو بگو دیگه بگو کی تموم می شه... من بمیرم  وتو راحت شی؟!

من هیچ وقت به درد تو نخوردم ...

 

  + نوشته شده درشنبه بیست و چهارم فروردین 1387  ساعت 10:51  توسط شیما 
 بابا ... من و.... حس نوستالژیک!!!
  دیروز داشتم لای کتابای کهنه ی کتاب خونم وول می خوردم که یه تیکه کاغذ پیدا کردم ...

دیالوگ یه فیلم ...

من خودتو می خوام ... یه چوب یه سنگ یه مجسمه به اسم((بابا))!!!!

یکی که بتونه کمکم کنه ... تکیه گاهم باشه... چرا چیزی نمی گی؟! مگه تو بابام نیستی؟!

می دونی امشب همه درا به روم بستس؟! تو چی ؟! نمی خوای در خونتو وا کنی؟!

وا کن این در لعنتی رو ... می خوام بیام پیشت!!! می خوام بیام اونجا... می خوام بیام تو بغلت ...

خسته شدم خسته شدم... به خدا خسته شدم....

 

ببینید چقد شعره قشنگه


یه قصه قدیمی یه قصخه گوی خسته

وقتی بابا نداری نوشتنش رو تخته                                      پدر

چه سخته چه سخته

 

وای بابا ندارم بابام چشماشو بسته

بابا چشماتو وا کن ببین قلبم شکسته

چه سخته چه سخته

نوشتن بابا رو تخته

 

 

خدا بابام نمرده بابا اهل نبرده

یه گوشه ای میمیرم اگه که بر نگرده

بابا چشماتو وا کن بابا منو نگاه کن

ببین دلم شکسته بابا لباتو وا کن

بابا منو صدا کن بابا لباتو واکم

بابا منو نگاه کن بابا چشماتو وا کن

 

 

آب بابا چه سخته نوشتنش رو تخته

وقتی بابا نداری گفتنشم چه سخته

آب بابا خداحافظ رفتی بابای خوبم

میخوام برم رو خورشید عکس تو رو بکوبم

آب بابا چه سخته وقتی بابا نداری

بابا روزت..؟

  + نوشته شده درشنبه هفدهم فروردین 1387  ساعت 17:44  توسط شیما 
 ش ش ش ش ش ش...
  به نام خدایی که از پنهان دلهای ما آگاه است

اپیزد ۱ق.قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود

خار هم کمتر نبود از گل بسا گل تر بود

قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر باز باز با باز نبود شعار پرواز!!!

اپیزد۲.ببخشید که برگشتم تا اطلاع ثانوی !!!

اپیزد ۳.این روزها که می گذرد شادم

این روزها که می گذرد شادم که می گذرد این روز ها که می گذرد...

اپیزد ۴.من ، تو ،موش ،گربه... تو گربه ی سیر من موشه تو ...

تو گربه ی سیر من موشه خسته ... تو گربه ی خوشحال من موشه گرسنه ...

بازی بازی بازی بازی بازی ... من زیر دست وپا ... تو گربه ی گرسنه ...من می میرم...!!!

اپیزد ۵. سلام ...

ا

  + نوشته شده درچهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  ساعت 19:13  توسط شیما