|
محکم خودمو پرت می کنم تو باغچه!
انگار یه عمره که خاک ندیدم!دستام رو می کشم رو تن داغش اخ چه حس خوبی!
حسی قشنگ تر از دست کشیدن رو تن آسمون!
انگشتامو فرو می کنم تو تنش.نرمه!می کشونمشون سمت خودم. دستامو با یه مشت خاک
وای خدا جونم چه حس خوبی دارم!
دوباره دستام ویک مشت خاک... دوباره دستامو... دوباره...
فکر می کنم به اینکه اگه الان ماما بود جیغ می زد ومی گفت تخمه گلام از خاک زدن بیرون دختره ...
بعد فکر می کنم به اینکه اگه بابا بود می گفت :دختر تو اصلا شعور اجتمایی نداری؟!
ندیدی من با چه زحمتی خاک باغچه رو بیل زدم؟
راستش دلم می خواد باغچه رو نکنم اما... اما ... نه ترجیح می دم بش حتی فکرم نکنم.
پس تند تر وتند تر می کنم !!!و باز فکر می کنم
به اینکه اگه زن همساده بغلی از پشت بون خونش من و ببینه :محکم می زنه پشت دستش و
طولی نمی کشه که چو می افته تو کوچه محل که فلانی مخش تابیده!!!
پلك مي زنم كه اين فكراي مسخره از تو ذهنم بپره .مي پره اما...
دوباره فكر مي كنم به اينكه آخيييييي...
پارسال همين موقع ماهي عيدام وهمين جا چالشون كردم .
بعد يادم مي ياد كه پيارسالم بچه ياكريمم وكه خيلي دوسش داشتم و يه روز
كه مثل هميشه از رو دوس داشتن محكم بغلش كرده بودمو تو بغلم خفه شده بود و هم...
بغضم مي گيره آخ كه چقد دلم هوا شو كرده 
ياد حرف عموم مي افتم كه هميشه با قيافه ي حق به جانب ميگه:
تو خيلي بد ابراز احساسات مي كني انقد بد كه گاهي وقتا
طرف هوس خود كشي به سرش مي زنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
راستش بعضي وقتا حس مي كنم يا كريمم خودشو از دست من كشته !!!
تصورش عذابم مي ده...اشكامو پاك مي كنم وتند تر وتند تر مي كنم ...
اين باغچه بايد تا شب خاكش خالي شه !!! مي خوام امشب وپيش ياكريمم بخوابم!!!
|