|
به نام خدایی که از پنهان دلهای ما آگاه است.
اپیزد (1)
حادثه هیچ وقت خبر نمی کند !!!ومن بیست ویک سال پیش اتفاق افتادم!!!
سرد سرد بود آن روز ومادر داشت درد می کشید.
و بابا بیمارستان متر می کرد. ومن عجله داشتم.
من داشتم می آمدم ... به گمانم بیمارستان هم استرس آمدن من را گرفته بود!!!
آخر درست وقت دنیا آمدنم برق از سر بیمارستان...(( پر))!!!
مادرم داشت درد می کشید وبابا استرس برق اضطراری که روشن شد انگار دنیا را بهشان دادند...
داشت اذان می گفت :الله اکبر، الله اکبر... هوا سرد تر می شد واضطراب صد برابر
ساعت به وقت موعود نزدیک می شود...پرستار بابا را صدا می کند .
((لباس های بچه)) بابا تکانی می خورد
به گمانم باید مرا توی ملافه بپیچند ...!!!بابا یادش رفته لباس های مرا بیاورد!!!
ازبیمارستان می زند بیرون هوا سرد است وبابا انگار چیزی را گم کرده
هیچ تاکسی و اتوبوسی نیست .
(با خودش گمانم می گوید چه پا قدم خیری دارد این بچه)) با من است به خیالم!!!
عاقلانه ترین راه را انتخاب می کند تا خود خانه می دود !!!
مادر دارد درد های آخر را با تمام وجودش حس می کند ...
ساعت روی لحظه ی موعود توقف می کند و من بین اشک ها ولبخندها متولد می شوم.

اپیزد (2)
من توی بغل پرستار ،بابا غرق عرق گوشه ای کز کرده ...بیمارستان هنوز برق ندارد .
من را می برند که به بابا نشان بدهند
دارم از زیر ملافه بابا را می بینم چه آقای با شخصیتی گمانم معلم است !!!
موهایش را مثل بچه مثبت ها خوب شانه کرده!!!
اضطراب هم دارد،پرستار مرا نزدیک تر می برد ...
((آقا مشتلق بدهید دخترتان را آورده ام))...
بابا هل است ومادربزرگم جور مشتلق را می کشد ...
بابا نزدیکم می شود همه جا تاریک است . از یکی کبریت می گیرند تا بابا با نور کبریت
دردانه اش را ببیند. می بیند ...من توی بغل بابا و انگار دوباره زندگی آغاز می شود...
اپیزد (3)
بیست ویک سال بعد
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
!!!!
من حالا توی بغل بابا جا نمی شوم !!!
×××××××××××××××××××××××××××××××××
10/10/66
فردا روز تولد منه بیست ویک ساله می شم
فردا تازه من اولین امتحان ترم یک دانشگاه رو هم می دم!!!
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××88
تو این یه سال من خیلی کسا رو به واسطه ی نت پیدا کردم ... رفیقایی که برام خیلی عزیزن
از همشون ممنونم که من رو تحمل کردن ...
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
آبجی سمیه ی گلم ، فاطمه جان ،فرزانه خانم ،کیمیای عزیز ،نسیم جان ،کدخدای عزیز ،
حورای خوبم ،حاج کامران نجف زاده ، عترت ماهم، آقا هادی،
رسول آقای شریف، آقا محمد امین چیتگران
وووووووو..............................................
همه ی کسایی که به من سر می زنن و تو لینکام هستن
بهم محبت دارن... و...
|