|
سهم من از بودن تو :
این تمام توان من است وپابه پایه تو آمدن چه دشوار است ...
یکی به نام آمدن تو بخواند این رفتن های مرا تا شاید دیگر کسی نباشد که خیال کند من بی تو بی پنجره ترین لحظه های زندگی ام را آینه باران می کنم .
دارم تمام می شوم شاید بدون شروع دوباره ... واینجا کسی دیگر به خانه ی من سر نمی زند
حتی اگر بداند تو در را باز خواهی کرد وخدا همیشه با من است حتی بی تو ...

من دیگه بسه برام:
اینجا، بی شمارگیه روزهایست که انگار قرار نیست به تو برسند و من هنوز به وقت تو ام بخواهی یا نه ...
تا کجای این ماجرا قرار است من دعای آمدن برایت بخوانم آن وقت نه باران مرا خیس کند
ونه .. دعایم را خدا مستجاب.

من ومزرعه یه عمره...
اینجا پاییز دست می گذارد روی نقطه ضعف من : ((باران))،،،و از من بی گمان خواهد گذشت این هوای ابری و
سهم بارانی من شاید دسته ی چوبی چتر باشد ...
چقدر اتفاق تلف می شود در این میانه ...بدون حتی لحظه ای تردید
ومن در ازای تو دارم زیر باران ... به گریه های خودم لبخند تحویل می دهم.

تیتر روزنامه عصرم می کنند :
این آدم های از من بی خبر دارند تو را کنار من می نویسند بی آن که بدانند تو کجا و من کجا...
مدام پشت سر گریه های من می خندند !!!ومن مانده ام جوابشان را چه بدهم که نه لبخند بماسد روی لبشان ونه ... ونه به خودم دوغ بگویم .

این نه منم نه من منم ...
وقتی می نویسم متهم می شوم به اینکه دارم دلشدگی های یک مرد رابه تصویر می کشم !!!
ای امان از حرف مردم گمانم باید نوشته هایم هم بوی تند نداشتگی تو را داشته باشند ...
شاید آدم های قصه ی من دیگر پای تورا به این ماجرای عاطفی باز نکنند !!!

شب که می شه تو کوچه ی غم ...
هرشب به بی ستارگیه این شب های تو ندار ستاره قرض می دهم که نکند حسودیش بشود به آسمان
همسایه که ستاره باران است این شبها !!!
در ازایش هم کمی به سمت من بچرخ منی که خودم را پشت تو قایم کرده ام حالا دلم خیلی برای خودم تنگ شده کمی از آن خودم را قرض می خواهم !!!اگر می شود ...

|